eXTReMe Tracker

۱۶ فروردین، ۱۳۸۸

شباهت‌های دو کشور متفاوت

قبل از شروع مطلب باید بگم که آق مجید درخواست کردند از خاطرات کودکی بنویسم که هنوز دارم روی آن فکر ‏می‌کنم چون هنوز چیزی به ذهنم نرسیده ولی هروقت خاطره خوبی پیدا کردم حتماً می‌نویسم.‏
بعضی وقت‌ها وقتی می‌بینیم که دو کشور متفاوت هستند فکر می‌کنیم نحوه زندگی در آنها باید خیلی متفاوت باشد. در ‏صورتی که بعضی وقت‌ها دیده می‌شود برخی از ظواهر در هر دو کشور یکی است و حتی شاید در کشور پیشرفته بدتر ‏اجرا شود ولی در کل به دلیل کیفیت زندگی بالا این مشکلات جزئی دیده نمی‌شود ولی در یک کشور فقیر همین مسائل ‏باعث درگیری می‌شود.‏
در تهران من در این اواخر شهرداری روزی شاید 3 بار آشغال‌ها را جمع می‌کرد و اگر روزی آشغال‌ها جمع نمی‌شدند بوی ‏گند کل شهر را برمی‌داشت. حالا در کانادا چه خبر هست؟ آشغال هفته‌ای یکبار جمع می‌شود. تازه این آشغال باید در ‏کیسه زباله باشد و یا بسته‌بندی شده‌باشد در غیر این صورت آشغال‌ها را بر نمی‌دارند. اگر درخت حیاط‌تان را هرس ‏می‌کنید باید چوب‌های آن را به قطعاتی با طول حداکثر نیم متر در آورید در غیر این صورت آنها را بر نمی‌دارند.‏
کانادا بعد از عربستان سعودی دارای بیشترین ذخایر نفت دنیا هست. عربستان دارای 267 میلیارد بشکه ذخیره نفت، ‏کانادا 179 میلیارد بشکه و بعد ایران با 138 میلیارد بشکه بیشترین ذخایر نفت دنیا را دارند. زمستون پارسال رفته بودم ‏خونه دوستم که کانادایی هست دیدم دم در به من جوراب داد گفتم من جوراب دارم گفت نه چون هوای توی خونه سرد ‏هست بهتره این رو روی جوراب‌هات بپوشی. دمای خونه را روی 18 گذاشته بود و شب‌ها چون همه خواب هستند و زیر ‏پتو می‌روند دما را روی 15 تنظیم می‌کنند. شیشه‌های همه خانه‌ها دوجداره هست ولی باز عده‌ای برای صرف‌جویی ‏بیشتر در زمستان پشت پنجره‌ها نایلون می‌کشند.‏
توی ایران اگر یکبار پرواز تاخیر داشت ملت فحش بود که به ایران‌ار و مملکت می‌دادند. بعد هم اگر تاخیر زیاد می‌شد و ‏یک کیک و آب‌میوه می‌دادند باز هم غر می‌زدند که این چیه فلان شرکت هواپیمایی غذا می‌دهد و هتل می‌گیرد و ... من ‏اینجا توی این یک‌سال ونیم یه 6 باری با هواپیما مسافرت کرده‌ام و آرزو به دلم ماند این ارکانادا سر وقت پرواز کند. ‏همیشه یه یک‌ساعت تاخیر را دارد. این دفعه آخری که داشتم می‌رفتم مونترال کل پرواز دو ساعت بود که ما دو ساعت ‏تاخیر داشتیم. بعد جالب بود توی فرودگاه هیچ‌کس جیکش در نمی‌آمد. حتی کیک و آب‌میوه هم به ما ندادند. یکی از ‏مسافر‌ها که دیگه طاقتش تمام شده بود خیلی آرام و مودبانه رفت به مسئول‌های فرودگاه گفت که من قراه یکی در ‏مونترال بیاد دنبالم یک قرار دارم کی هواپیما پرواز می‌کند. مامور فرودگاه هم انگار که طلبکار باشد با صدای بلند که ‏همه بشنوند گفت زنگ بزن به دوستت بگو که هواپیما تاخیر دارد و من نمی‌دونم کی می‌رسم. ایمنی هواپیما از کار شما ‏واجب‌تره. بنده خدا شرمگین برگشت و آرام یک‌جایی نشست. آهان یادم رفت در این مدت هواپیمای جایگزین هم کسی ‏نفرستاد که ما را سوار کند (تصوری که در ایران هست که در خارج اگر هواپیما مشکل داشت یکی دیگه می‌فرستند).‏
این از پرواز‌های داخلی یک‌بار هم که داشتم برمی‌گشتم ایران از تورونتو تا لندن با ارکانادا آمدم. چون در هواپیما‌ها جلوی ‏هر مسافر یک مانیتور هست و حدود 20 تا کانال را می‌گیرد و در پرواز‌های بین‌المللی حدود 10 تا 15 تا فیلم هم هست ‏که می‌شود تماشا کرد ولی برای شنیدن صدا یا باید خودت هدفون داشته باشی یا در هواپیما بخری. خوب من هم با ‏خودم هدفون خودم را آورده بودم که حداقل در این 7 ساعت پرواز یه 2 تا فیلم ببینم که از شانس ما خلبان گفت که ‏شرمنده امروز هیچ فیلمی نداریم. خلاصه ما تا لندن فقط داشتیم جی‌پی‌اس نگاه می‌کردیم. مهماندارها هم بداخلاق و ‏لباس‌های چروک که معلوم بود یه یکی دو هفته‌ای هست شسته نشده.‏
اینجا بلیط که می‌گیری یه قیمتی دارد. بعد باید مالیات به آن اضافه کنی، بعد شارژ فرودگاه می‌شود قیمت بلیط. بعد اگر ‏غذا بخواهی باید 7 دلار اضافه بدهی، هدفن 5 دلار، متکا و پتو 5 دلار، اگر می‌خواهی از قبل صندلی خودت را انتخاب ‏کنی 5 دلار، اگر می‌خواهی این گزینه را داشته باشی که بعداً تاریخ پرواز را تغییر دهی 5 دلار و....‏
بانک هم برای خودش داستانی دارد. اگر بیش از 3 هزار دلار بخواهی از حساب خودت برداشت کنی باید یکی دو روز ‏قبل به بانک اطلاع بدهی تا بتوانی پول خودت را بگیری. به غیر از بعضی حساب‌های خاص و دانشجویی بیشتر ‏حساب‌های بانکی باید یک پول سالیانه داد.‏
زمستون که دمای هوا به منفی 30 تا 40 می‌رسد اتوبوس خیلی نقش پررنگی در زنده ماندن شما بازی می‌کند. در ‏صورت دیر رسیدن اتوبوس و یا نیامدن آن شما به راحتی جان به جان آفرین تسلیم می‌کنید و در آن هیچ شکی نکنید. ‏البته می‌شود تا آمدن اتوبوس در فروشگاهی چیزی ماند بعد بیرون آمد. حالا این برنامه حرکت اتوبوس خانه ما در روز ‏یک‌شنبه است. فاصله زمانی حرکت بین اتوبوس‌ها بعضی ساعت‌ها از یک ساعت هم بیشتر می‌شود. یعنی اگر یکی را از ‏دست دادی باید یک‌ ساعت دیگر بلرزی تا اتوبوس بعدی بیاید.‏

وضعیت سیاسی کشور هم چنین هست:

در جنگ جهانی اول و دوم به دستور ملکه حدود یک‌صد هزار سرباز کانادایی در جنگ در کشور‌های دیگر کشته شدند. الان هم برای خوش آمدن آمریکا نیرو به افغانستان فرستاده.

کانادا رئیس جمهور ندارد و نخست وزیر دارد ولی فردی هست که ملکه او را انتخاب می‌کند. این فرد که جنرال گاورنر هست سمتی بالاتر از نخست وزیر دارد. حتی وقتی که اوباما در اولین سفر خود به کانادا آمد اول به دیدار جنرال گاورنر رفت بعد به دیدن نخست وزیر رفت. چند وقت پیش که بین نخست وزیر و پارلمان درگیری بود جنرال گاورنر پارلمان را بطور موقت منحل کرد. اخبار تلویزیون کانادا که از سی‌بی‌سی پخش می‌شود دست کمی از شبکه‌های استانی ایران ندارد. هیچ خبر درست حسابی پخش نمی‌کند. چند روز پیش یکی از خبرهای آن این بود که در یکی از شهر‌های کانادا خانه‌ای آتش گرفته و خوشبختانه صاحب‌خانه نجات پیدا کرده ولی گربه هنوز مفقود هست. این شوخی نیست خبر اصلی تلویزیون دولتی کانادا بود. خبری که این شبکه از اجلاس سران 20 پخش کرد این بود که زن اوباما دستش را پشت سر ملکه انداخته که بی‌سابقه بوده و یا به تحلیل لباس‌های زن اوباما می‌پردازد. اگر سه هفته اخبار سی‌بی‌سی را دنبال کنید می‌توانید مطمئن باشید که ارتباط شما با دنیای خارج قطع شده است. این شبکه بیشتر اوقات منتظر می‌ماند تا عکس‌العمل شبکه‌های آمریکایی را ببیند بعد تعیین موضع می‌کند درست مانند سیاست کشور کانادا. وب‌سایت سی‌بی‌سی هم سانسور می‌کند. هم خونه‌ای قبلی من که نیجریه‌ای بود برای یکی‌ از خبرهایی که راجع به آفریقا بود کامنت گذاشت ولی کامنت او حذف شد. به کامنت‌هایی هم که آخر خبرها است نگاه کنید می‌فهمید که کاملا دستچین شده هستند.

در شهر ما رودخانه‌ای وجود دارد که از آمریکا سرچشمه گرفته و از شهر ما می‌گذرد و به دریاچه منی‌توبا می‌ریزد. این رودخانه آلوده به مس و سرب هست برای همین کسی در آن ماهی‌گیری نمی‌کند. این رودخانه هر از چند گاهی طغیان می‌کند و شهرهای آمریکا و شهر ما را زیر آب می‌برد. آخرین طغیان چشمگیر آن 1997 بوده است. بعد از آن شهردار شهر تصمیم می‌گیرد برای در امان ماندن شهر از طغیان مسیری فرعی دور شهر درست کنند که آب اضافی دورخانه به این کانال هدایت شود و شهر از طغیان در امان باشد. میلیاردها دلار برای این پروژه هزینه شده. امسال هم قرار است در هفته آینده رودخانه طغیان کند. در حال حاضر در آمریکا طغیان کرده و قرار است هفته بعد به ما برسد. نکته جالب این است که الان پشت دریچه‌های کانال یخ جمع شده و امکان باز کردن دریچه‌ها نیست. البته سعی کرده‌اند که یخ‌های رودخانه که در مسیر سیل هست را بشکنند تا سیل راحت رد شود و با برخورد به یخ‌ها بالا نیاید و من فکر نکنم اتفاق زیاد بدی بیافتد ولی دریچه‌های کانال چند میلیاردی باز نمی‌شود. الان هم آب رودخانه حدود 4 متری بالا آمده و در تلویزیون گفتند که بهتر است قبل از مصرف آب آن را بجوشانید چون آب ممکن است دارای آلودگی باشد.

آب همه دریاچه‌های بزرگ کانادا آلوده است و پارسال تابستان که رفته بودیم دریاچه منی‌توبا برخی از مناطق تابلو‌های هشدار دهنده بود که آب آلوده است و اگر دارای ناراحتی‌های پوستی یا تنفسی هستید بهتر است در آب شنا نکنید. دریاچه‌های میشیگان، انتاریو، ایری و سوپریور هم آلوده هستند.

بیمارستان که خدا نکند کارتان به آنجا برسد. چند نفر در بچه‌ها کارشان به بیمارستان کشید و فقط برای یک پانسمان یا گچ گرفتن 7 ساعت معطل شدند. صاحب خانه من یکبار دستش را برید ساعت 5 بعدازظهر رفت اورژانس ساعت 11 شب تازه توانست دستش را پانسمان کند. خود کانادایی‌ها هم از این سیستم طولانی ناراحت هستند. آخه هر فردی که کانادا کار می‌کند حدود نصف درآمدش را باید به مالیات بدهد بعد انتظار خدمات خوب دارد. شما هرجا کار کنید باید حداقل یک‌سوم درآمد را به مالیات بدهید که برای بعضی درآمدها به 45 درصد هم می‌رسد. بعد با باقیمانده پول هر جنسی بخرید باز باید حدود 12 درصد مالیات بدهید. ولی باز برای یک آنژییو باید یک‌سال در نوبت باشید. چند مدت قبل یکی از مریض‌ها در صف اورژانس مرد.

به غیر از شهر‌های بزرگ کانادا که مهاجران زیادی از کشورهای دیگر در خود جا داده‌اند، جو حاکم در دیگر مناطق مذهبی است. کنار خانه ما که با مرکز شهر فاصله دارد و منطقه‌ای مسکونی می‌باشد که جمعیت زیادی ندارد در یک مسیر 2 کیلومتری 4 کلیسا وجود دارد. من بعضی از یک‌شنبه‌ها با صاحب‌خانه‌ام به کلیسا می‌روم. این کلیسا نزدیک خانه است و در روز یک‌شنبه دو نوبت برنامه اجرا می‌کند و در هر نوبت سالن تقریبا پر است و حدود 300 نفر در هر نوبت می‌آیند . تازه این کلیسای بزرگی نیست. کلیسا‌هایی هستند که تا 5000 هزار نفر در مراسم آن شرکت می‌کنند. سیستم کلیسا‌های آنها هم درست مثل مساجد ما هست با کمی تغییر در ظاهر. برنامه‌هایی برای نوجوانان و کودکان دارند. در تابستان بچه‌ها را به اردو می‌برند. و برای کار‌های عام‌المنفعه داوطلب جمع می‌کنند. نوع حرف‌هایی هم که کشیش آنها می‌زند و دلایلی که برای اثبات حرف‌های خود می‌زند هزار مرتبه سبک‌تر از آخوندهای خودمان هست. امروز که رفته‌بودم کلیسا یه کشیشی را آورده بودند که کارش این بود که پول می‌گرفت و می‌رفت کشورهای مختلف و تبلیغ مسیحیت می‌کرد. من وقتی می‌گویم کشیش یعنی یه آقای کت و شلوار پوشیده و ریش تراشیده. این آقا کایت سواری جزو تفریحاتشان هست که فکر کنم این تفریح را هم با پول کلیسا انجام می‌دهند. بگذریم. این آقا آمده بود کلیسا که گزارش بدهد از کارهایی که کرده. شروع کرد تعریف از مسیحیان برزیل و بعد رفت توی مسلمانان فقیر مصری که آشغال جمع می‌کردند و بعد ناگهان جیزز را می‌بینند و مسیحی می‌شوند و بعد شروع کرد داستان آقایی به اسم هاکان از ترکیه را تعریف کردن که این آقا اهل مهمانی و خوش گذرانی بوده بعد افسرده می‌شود و شروع می‌کند نماز خواندن و قرآن خواندن بعد می‌بیند که اثری ندارد. یه شب این آقا دستی را بالای سرش می‌بینید اول فکر می‌کند توهم هست چشمش را می‌بندد و باز می‌کند باز آن دست را می‌بیند. بعد سعی می‌کند که آن دست را بگیرد که قیافه دوست مسیحی خودش را می‌بینید. فردا پیش دوست مسیحی خود می‌رود و داستان را تعریف می‌کند و آن دوست توضیح می‌دهد که دست به جیزز تعلق داشته و بعد این آقا مسیحی می‌شود و چون که مسیحی شده بود این آقا را به دادگاه می‌کشانند و می‌خواهند ملیت ترکی این آقا را از او بگیرند و چون ترکیه کشوری مسلمان هست برای ترک بودن باید مسلمان باشی در غیر این صورت تو را از کشور اخراج می‌کنند. بعد شروع کرد به زحماتی که برای این آقای ترک در دادگاه می‌کشند تعریف کرد و رو به افراد داخل کلیسا گفت آیا شما جای این آقا بودید اعتقاد خود را حفظ می‌کردید. بعد ملت هم داشتند چهار چشمی حرف‌های این کشیش را گوش می‌کردند و از روی تاسف که چه در این کشورهایی مانند ترکیه و مصر می‌گذرد سر تکان می‌دادند. بعد کشیش گفت برای این آقای ترک دعا کنید و برای کمک بیشتر در دادگاه به پول هم نیاز هست پس پول هم بدهید. من بعد از تمام شدن مراسم پیش این کشیش محترم رفتم و گفتم تا جایی که من می‌دانم ترکیه کشوری سکولار هست و حتی پوشیدن حجاب در دانشگاه‌های آن ممنوع هست پس امکان ندارد که کسی را بخاطر مسیحی شدن به دادگاه بکشانند و مسیحی بودن جرم نیست. بعد کشیش لبخندی احمقانه زد و گفت نه که حالا فقط بخاطر مسیحی بودن بلکه بخاطر اینکه در قانون ترکیه تبلیغ مسیحیت برای افراد زیر 18 سال ممنوع هست. من گفتم فکر کنم این برای تمام ادیان باشد نه فقط مسیحیت بعد گفت که آره ولی کلا بعضی مسائل سیاسی هم این آقا با دولت داشته. بهش گفتم مردم کانادا به خودی خود از کشور‌های اون منطقه می‌ترسند تو هم با این حرف‌های غیر واقعی که می‌زنی تصویر بدی از آن کشورها نمایش می‌دهی بهتر نیست که برای تبلیغ دین خودمان به نکات مثبت دینمان تکیه کنیم تا بخواهیم بجای مردم را از ادیان دیگر بترسانیم. بعد بهش گفتم خوب حالا تو که اینهمه از اسلام و کشورهای دیگر بد گفتی حالا فرض کن من به جیزز شما اعتقاد پیدا کنم چه تغییری توی زندگی من رخ می‌دهد. من چطور باید بشوم؟ گفت تو باید اعتقاد داشته باشی که جیزز پسر خدا برای بخشیده شدن گناهان ما خودش را قربانی کرد. گفتم باشه اعتقاد پیدا کردم خوب حالا باید چکار کنم؟ گفتم این اعتقاد هیچ اثری در زندگی من ندارد. اعتقاد درست اون اعتقادی است که تغییری در روش زندگی من بدهد و ... خلاصه آخرش انگار که می‌خواد ماست‌مالی کند گفت ببخشید اگر شما را رنجاندم من گفتم من را نرنجاندی فقط بعضی مردم را از بعضی کشورها و آدم‌ها ترساندی و بین آنها دشمنی انداختی این بود کل نتیجه حرفات.

از مواد مخدر هم همین بس که اکثر جوانان و نوجوانان ماریجوانا یا گرس و حتی قرص‌های اکس را تجربه کرده‌اند و شما به راحتی در خیابان جوانانی را می‌بینید که دارند گرس می‌کشند.

خیلی از کانادا بد گفتم ولی مردم اینجا شاد هستند چون پول دارند چون جمعیتشان کم است و وسعت کشورشان زیاد. چون یک‌سوم آب شیرین دنیا را دارند چون نفت دارند. چون چوب و جنگل دارند. چون مردم اینجا درمانده نون شبشان نیستند. چون هر شغلی داشته باشی می‌توانی بهترین زندگی را داشته باشی. چون به مردمشان آموزش‌های درست داده‌اند. چون اینجا با 400 سال از آن فرهنگ 2500 ساله‌ای که ما همیشه دم از آن می‌زنیم جلو افتاده‌اند. من خواستم بگم که مشکل مملکت ما این مشکلاتی نیست که من گفتم چون در کشورهایی مثل کانادا این مشکلات حتی به شکل بدتری وجود دارد. مشکل جای دیگر است شاید مشکل خود ما باشیم.

۳۵ نظر:

ناشناس گفت...

moghayesat jaleb bood.vali agar khodet bekhay yek ja ro baraye zendegit entekhab koni ,vaghean gozinat iran hast ya canada?

ناشناس گفت...

narahaty?
bargard boro iRAN aziz ke ba har kalameh be shoor e adam tohin mikonan!!!!
jay e khoob leyaghat mikhad.

آرین گفت...

سلام و صد درود به شما .مطلب جالبی بودش .اولش یه کامنت طولانی برای این مطلبت نوشتم که بعدش بی خیال فرستادنش شدم اما در کل اینو بگم من با حرفات موافقم .

Amir Hossein گفت...

دوست ناشناس اول
متشکر از نظرت ولی جواب سوالت:
من نگفتم که کانادا بد هست من فقط بعضی نکات منفی و مشکلات کانادا را نشان دادم ولی حرفی از خوبی های آن نزدم چون می خواستم بگم حتی کشوری مثل کانادا هم مشکل دارد. ولی همین کشور نکات مثبت زیادی هم دارد. مشکل ما این است همه چیز را سیاه و سفید می بینیم. من فعلا که کانادا هستم و راضی هم هستم خوشحال هم هستم و خدا را هم شکر می کنم مطلبی که نوشتم تنها به این خاطر بود که بگم مشکل ایران بعضی از مسائلی که ما فکر می کنیم نیست. دوستی که این مطلب را در بالاترین لینک داده بود و من نمی شناسمش نوشته بود نقدی کمی بد بینانه به کانادا نه این نقد من بد بینانه نیست و نبود بلکه بیان یک سری از حقایق بود ولی من خیلی از حقایق دیگر را بیان نکردم. من نگفتم که اینجا به همه نژادها و ادیان احترام می گذارند من نگفتم که اینجا هیچ کس از گرسنگی نمی میرد من نگفتم که اگر کسی معلول باشد خرجش را دولت می دهد
من این مسائل را نگفتم چون بحثم یک چیز دیگر بود

Amir Hossein گفت...

دوست ناشناس دوم
من هیچ وقت در زندگیگ ناراحت نبودم و نیستم خیلی هم خوشحال هستم در مورد برگشتن به ایران هم خودم باید تصمیم بگیرم و فکر نکنم شما و هیچ کس دیگر در حدی باشید که بتوانید به من بگویید کجا بروم. هر آدمی شعور دارد و می تواند تصمیم بگیرد کجا برود. در مورد لیاقت هم من موافق هستم که جای خوب رفتن لیاقت می خواهد. دوست عزیز تو سه خط نوشتی و خودت را نقض کردی. تو می گی در ایران به شعور آدم توهین می کنند بعد با کمال نی احترامی داری خودت به شعور من توهین می کنی. من اصلا یک حرف چرت زدم ولی نظر خودم هست تو می توانی مشکلات نظر من را بگی نه که چون خوشت نیامده برای خودت فتوی صادر کنی. مگر تو من را می شناسی که اینقدر با قاطعیت حرف می زنی

شاید تو هم از بالاترین لینک مطلب من را پیدا کردی و شاید هم همان کسی باشی که خودش را کشته بود که نه پروازهای کانادا تاخیر ندارند. خوشبختانه من از مانیتوری که تاخیر پرواز من و دیگر پروازهای اون روز را نشان می داد فیلم گرفتم اگر علاقه مند بودی برات می فرستم ولی من دلیلی برای دروغ گفتن ندارم

Amir Hossein گفت...

سلام آرین جان متشکر از نظرت
من فکر کنم این مطلبی که نوشتم طولانی بود و کسی حوصله نداشته که تا آخر متن را بخواند و برای همین برداشت اشتباهی از متن شده من قصد ندارم که بگم ایران از کانادا بهتر است چون حرف مضحکی هست من می خواستم بگم مشکلات ایران از این ایراداتی که ما دائما از ایران می گیریم سر چشمه نمی گیرد مشکل جای دیگری است

مجید گفت...

امیر جان
من که تا ته مطلب رو خواندم و لذت بردم
پست تعریفی من از کانادا و نقد تو از اینجا ترکیب جالبی میشه
با اجازت این پست رو لینک می کنم

sajad گفت...

salam. Man sajjad Taghvaei hastam az daneshgahe amirkabir. Prof. Wu az bakhshe mechanic Manitoba be man ye javabe khob dade ama ebhamati dar in zamineh daram ke nemidoonam bayad az ki beporsam. Mamnoon misham age be man komak konid.
my email: sajjad.taghvaee@gmail.com

ناشناس گفت...

salam,momkene lotf konid va az khoobi haye canada ham kami benvisid. montazere matalebe mofidetun hastam .

zohre گفت...

mohem koja zandegi kardan nist in chetor zendegi kardane ke moheme...matlabe zibayi bood va ba in harfet kheili movafegham ke shayad moshkel khode ma bashim.

ناشناس گفت...

اینه اون بهشتی که همش واسش سرودست میشکونن؟ چه جوری تحمل می کنین؟ درس خوندن با اعمال شاقه. آمریکاشونم همینجوریه یا فقط کاناداس؟ خدا کنه کسی درس خون باشه و بخواد به وطنش خدمت کنه اینقدر تو همین ایران کار رو زمین مونده که رفتن از یاد آدم میره. موفق باشین اقای مهندس!

yadegar62@y! گفت...

راستی یادم رفت بگم آخه کدوم کرمونی فامیلش بیرجندی هست که تو دومیش باشی همشهری!!! دمتم گرم(با لهجه کرمونی)

علی برزین گفت...

مطلب جالب با نگاه نقادانه آقای بیرجندی . ولی یه چیزی: من الان نزدیک یک سال وینیپگ هستم و الان با جرات می گم که تصور زندگی دوباره در شهری مثل تهران برام مشکله! اینجا ممکنه درآمدم کمتر از ایران باشه (در زمان دانشجویی) و دوری از خانواده هم باعث دلتنگی و احساس غربت بشه و از همه مهمتر چون یه خارجی اونم از نوع ایرانیش هستم مشکلاتی برام بوجود بیاد ولی اشتیاق برگشت به ایرانو نه من بلکه خودتم نداری. این مسئله رو هم در نظر بگیر که منم مثل خودت صبح تا شب تو دانشگام همچین تنوع اونچنانی هم وجود نداره که بگم به خاطر اوناست که اینجارو ترجیح می دم. این مسئله هم قابل تامیم به اکثر افرادیست که میان اینجا. پس مطمئنا یه چیزایی با وزن بالا هست که این افراد رو اینجا نگه می داره . فکر می کنم دلیل عمدش دغدغه های ساختاری و اجتماعی و فردی کشورهایی مثل کشور خودمون باشه و نه صرفا چون اینجا کشور وسیعیه و منابع طبیعیشم زیاده. به قول کرمونیا ایقد قر نزن

ناشناس گفت...

باهات موافقم
اگر این دوستان 70 میلیون بودند تو کشوری به وسعت ایران مطمئنم سر یه لقمه غذا شکم هم رو پاره میکرند.(ایران وسعتش خیلی کمتر از وسعت ظاهریشه به خاطر کمبود آب در اکثر جاها)
من هم زندگی در کانادا رو بیشتر دوست دارم چون منابع طبیعی بیشتر داره و فقط همین

حرفه ای گفت...

این قبلیه من بودم

Ashtar گفت...

اصلن اینا قدرتشون تو همین دریدگی شون نسبت به حقوقشونه همین چیزایی که ما فکر می کنیم زشتی های غربه اتفاقن عمومن همین چیزاس که باعثه موفقیتشونه

خیلی از این دلخوری ها هم به خاطر اینه که:
some of us are here for a wrong reason!

and those of us should definitely return.

حرفه ای جان چرا اومدی کانادا روسیه منابع طبیعش بیشتره

Amir گفت...

مجید جان لطف داری

Amir Hossein گفت...

دوست ناشناس
چشم من دو راه دارم یا در مورد خوبی های کانادا بنویسم یا در مورد بدی های ایران
من فکر کنم خیلی این پست را بد نوشتم چون همه فکر می کنند من خیلی از کانادا بدم می آید در صورتی که اینجوری نیست

Amir Hossein گفت...

زهره دقیقا درست هست خود آدم ها هستند که کیفیت زندگی را تعیین می کنند البته محیط هم بی اثر نیست

Amir Hossein گفت...

دوست ناشناس چهارم من فقط بدی های کانادا را نوشتم ولی مطمئنا در کنار این بدی ها خوبی های زیادی هم هست که مردم را به سمت خودش جذب می کند. هر جایی یک سری بدی و یک سری خوبی دارد

Amir Hossein گفت...

یادرگار
من اولین و آخرین کرمانی با فامیل بیرجندی هستم و نسلم رو به انقراضه
قربونت

Amir Hossein گفت...

علی جان یه آقای بیرجندی نوشتی من خودم احساس غریبی کردم
بعد هم من که نگفتم اینجا بد هست فقط نکات بد را نشون دادم ولی مشخصا نکات مثبت هم زیاد هست
بعد هم چرا همه گیر دادین به این منابع این تنها دلیل نیست یکی از دلایل بود دلایل دیگری هم هست خود آدم ها هم هستند

Amir Hossein گفت...

حرفه ای جان درسته جمعیت ایران حدود دو برابرا کانادا و وسعت آن یک ششم کانادا و بیشتر آن خشک است ولی ما باز هم می توانستیم از اینی که هستیم بهتر باشیم ولی نقش مابع طبیعی را نمی شود از نظر دور داشت در کانادا هر جکا می روی زیر کشت هست

Amir Hossein گفت...

اشتری جان نمی شود به این راحتی دلیل موفقیت اینها را فهمید چون یه دلیل ندارد. بعد هم من وقتی نکات منفی کانادا را می نویسم منظورم بد بودن کل سیستم نیست من بحثم این هست که بعضی از مشکلاتی که ما فکر می کنیم مشکلات اصلی پیشرف یا پس رفت نیستند وگرنه که کسی منکر سیستم موفق کانادا نیست
منابع طبیعی هم که من نوشتم شاید خنده دار باشد ولی یکی از عوامل مهم هست نمی شود از کنار آن آسان گذشت

پویا گفت...

امیر به کشیشه خوب گفتی
آخوند جماعت، حالا مال هر دینی که می خواد باشه، سواد و دانش درست و حسابی که نداره، در نتیجه گاهی حتی ناخواسته هم حرفهایی می زنه که توهین به شعور خودش می کنه.
و خوب کردی که متوجه اشتباهش کردی.
فقط آرزو می کنم که روزی آخوندهای تمام دنیا مثل اونجا عراجیفشون رو فقط توی عبادتگاهها بزنند و حق تعیین سرنوشت مردم رو نداشته باشند.

cuckoo گفت...

good observations, and interesting questions ... i don't think there are easy answers for them though

محمود گفت...

امیر حسین جان اینایی که گفتی دروغ سیزده بود که با تاخیر منتشر شد؟

من موافق حرفهات نیستم. مسائل رو به شدت آگراندیسمان کردی. من هم تجربه تاخیر در پرواز زیاد داشتم. اگر تاخیر به خاطر مسایل امنیتی پرواز باشه که هیچ اما اگر کوتاهی از شرکت هواپیمایی باشه اتفاقا به شکل های مختلف جبران می کنند. مثلاً نمونه اش همین خرابی مانیتور یا نداشتن فیلم. ایرکانادا وقتی این اتفاق می افته بهت یک کوپن می ده که در پرواز بعدیت تخفیف بگیری

اخبار سی.بی.سی خصوصاً برنامه نشنال با اجرای پیتر منزبریج یکی از بهترین برنامه های خبری اینجاست. اتفاقا سی.بی.سی (خصوصاً شبکه خبری اش) بهترین پوشش رو روی اخبار جهانی داره. حتی خبرهایی که فاکس نیوز و سی.ان.ان با ملاحظات سیاسی از کنارش سریع رد می شن اینجا انعکاس بی طرفانه تری پیدا می کنه

در مورد آشغال ها باید بگم اینجا در وینی پگ هفته ای یک باره در تورنتو که من زندگی می کردم قبلا هر دو هفته یکبار آشغال ها رو جمع می کنند و اگر بیشتر از دو سطل بزرگ آشغال داشته باشی باید روش برچسب هایی که براش پول دادی رو بزنی تا ببرن اما همانطور که خودت هم گفتی جایی رو گند نمی گیره

وضعیت درمان مشکل داره قبول دارم. اما مردن یک نفر در اورژانس که شاید سالی یک بار اتفاق می افته به خاطر نقش رسانه هاست که بزرگ میشه که تو نمی تونی اینو با ایران مقایسه کنی که هر روز از این اتفاقا می افته و صداش هم در نمیآد. اینجا اگر تو رو با آمبولانس ببرن بیمارستان فوری بهت می رسن اما اگر با پای خودت بری اوضاع خیلی بده

هم من و هم تو می دونیم که مشکلاتی که گفتی با مشکلات ایران قابل مقایسه نیست. همه ما از زندگی مون در اینجا راضی تر از ایران هستیم و نیم خواهیم برگردیم غیر از اینه؟

Amir Hossein گفت...

متشکر کوکو جان
خیلی سخت است که تشخیص دهیم چگونه باید به یک مشکل نگاه کرد. اگر از بالا نگاه کنیم جزئیات را که اصلی ترین عوامل هستند از دست می دهیم. اگر جزئی نگاه کنیم جهت حرکت را گم می کنیم

Amir Hossein گفت...

محمود جان نه اینها دروغ نبودند درست است که در بعضی مسائل ایران مشکل دارد ولی دلیل نمی شود بگوییم کانادا بدون مشکل است

مسعود گفت...

اميرجان من تازه اين متن رو خوندم نوشته بسيار جالبي بود لااقل من چيز بد و غيرمعقولي توي اين نوشته نديدم که اينقدر بهش ايراد وارد کردند. شايد يکي از دلايل اون ايده ال نگري باشه که در ذات ما ايراني ها نهادينه شده و ريشه خيلي از مشکلات ماست. اگر چيزي ايرادي داشته باشه سراغ بقيه ايرادها و فوايدش نمي ريم و سريعا نتيجه مي گيزيم بد است! نوشته تو بسيار عالي بود مخصوصا نتيجه گيري نهايي تو: "شايد مشکل خود ما باشيم "
مخلصيم

Dash Moein گفت...

سلام امیرجان
والا متنی که نوشته بودی خیلی شبیه زندگی روزمزه همه ماها هست و حتی اگه سوار طیاره نشده باشیم. اما مهم عکس العمل هاست که شکل تازه ای به زندگی میده، همه جا چاله هست، همه جا ممکن یکی از هزارها قطعه یک طیاره خراب شه، و .... حالا برات یک خاطره نچندان شیرین تعریف کنم، در 6 ماه گذشته من شاید 10 بار با اتوبوس مسافرت کردم که 2 بار اتوبوس در سرمای منهای 30 درجه خراب شد و راننده و همه مسافرها سعی در حل کردن موضوع داشتن و هیچ کس به راننده غرغر نمیزد، خیلیها باهزینه شخصی تاکسی گرفتن و رفتن. اما از اونجایی که تاکسی کم بود بیشتر مسافرها در اتوبوس بودن ، شاید باور نکنی اما شیشه های اتوبوس دیگه از تو یخ زده بود و من بدجور شاکی بودم ، به هر بدبختی بود بلیط پیدا کردم و با نور موبایل سعی به پیدا کردن شرایط گرفتن کوپن کردم که البته بی نتیجه بود. درسته سرما ازار دهنده بود ولی همه خودشونو در حل کردن مشکل سهیم می دونستن و و احساس می کردی که از این اتفاق خوشحال اند.
"شايد مشکل خود ما باشيم "

Ashtar گفت...

it looks like ur information about the Winnipeg floodway is wrong. the reason for not opening the gates is to protect the communities south of Winnipeg:
http://www.winnipegfreepress.com/breakingnews/why-all-the-flooding----if-floodways-working-43165062.html

I almost have disagreements with all of the points u mentioned in this post. some of them are just due to lack of proper info. we can talk about it later.

Amir Hossein گفت...

مسعود معین و علی متشکر از کامنت هایی که گذاشتید.

ناشناس گفت...

شما یکم جای بدی از کانادا افتادی. یکم اون وسط ها پرته و شهریت نداره. کانادایی که من شناختم خیلی فرق داشت

ناشناس گفت...

So Great
Any thing which you said is exactly like truth