پریشب داشتم CBC رو نگاه میکردم داشت در مورد اقتصاد آمریکا حرف میزد و میگفت با وجود اینکه دولت پول به سیستم تزریق کرده ولی باز روند بازار بورس نزولی است. بعد رفت توی مجلس اروپا و این موضوع که نمایندگاه پارلمان اروپا در پارلمان اعلام کردند که اقتصاد آمریکا شکست خورده است و دیگر قابل اعتماد نیست. یهو دیدم که روی کل صفحه تلویزیون پرچم ایران نقش بست. گفتم شاید هوا بارونی است خط رو خط افتاده و برنامههای بچههای صدا و سیمای ایران افتاده رو کانال برادران کانادایی بعد دیدم که نه درست بعد از پرچم سخنان احمدینژاد را در سازمان ملل پخش کرد که گفته بود امپراتوری آمریکا شکست خورده است.
۱۷ مهر، ۱۳۸۷
احمدی نژاد و اقتصاد آمریکا
۱۲ مهر، ۱۳۸۷
طول زندگی

البته با خواندن تاریخ و مطالعات علمی شاید بتوان از گذشته که داخل مثلث قرمز قرار میگیرد و آینده که خارج مثلث سبز هست چیزهایی فهمید ولی سهم ما از کل دنیا همین نوار باریک است.
پینوشت: جالب بود که توی ویکیپدیا نوشته بود عمر جهان 13 میلیارد سال است و وسعت آن 93 میلیارد سال نوری است. این جالب بود چون اگر با توجه به فرضیه بیگ بنگ بگوییم جهان در اول یک ذره فشرده بوده پس این نشان میدهد در طول این 13 میلیارد سال جهان با سرعتی بیش از سرعت نور منبسط شده است و این با این نظریه که هیچ ذرهای نمیتواند با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کند در تاقض است. البته حتما اونهایی که رشتهشون فیزیک است دلیلی برای آن میدانند ولی برای من جالب بود. دیوید (هم آفیسیم) میگه این ممکن است به علت اثر جاذبه روی زمان باشد. از این دیود خوشم میآید خیلی عجیبه و مخ ریاضی خوبی داره و مثل بقیه کاناداییها تو ریاضی لنگ نمیزنه و اطلاعات عمومی خوبی هم دارد.
۰۸ مهر، ۱۳۸۷
انتخابات کانادا
حدود 15 روز پیش هارپر نخست وزیر کانادا مجلس را منحل کرد تا انتخابات زود هنگام برگزار کند. اون هنوز یک سال دیگه میتوانست نخست وزیر باشد. انحلال مجلس از اختیارات نخست وزیر است و او این کار را برای این کرد که فکر میکرد در حال حاضر بیشترین محبوبیت را دارد و حتماٌ میتواند اکثریت مطلق مجلس را بدست بگیرد و یا عدهای تفسیر میکنند که او فکر میکند در آینده ممکن است محبوبیتش کم شود لذا انتخابات زود هنگام برگزار کرده. در سیستم کانادا هر حزبی اکثریت مجلس را بدست آورد نخست وزیر را انتخاب میکند. در کانادا چهار حزب اصلی وجود دارد که عبارتند از: محافظه کار، لیبرال، چپ (NDP) و حزب سبز. سیستم انتخابات هم اینجوری است که پس از انحلال مجلس افراد شروع به تبلیغ در منطقه خود میکنند. مثلا در وینیپگ دانشگاه و اطراف آن در منطقه جنوبی شهر قرار دارد و این منطقه برای خودش یک سری کاندید از احزاب مختلف دارد و مردم این مناطق فقط حق دارند به کاندید منطقه خود رای بدهند. بچههای کانادایی به من گفتند قبل از رای گیری به در خانهها میروند و آمار گیری میکنند که چه افرادی در این منطقه هستند البته حتماً خودشان هم در مدارک سیستم خود نام این افراد را دارند.
هم آفیسیم میگفت که تو وینیپگ برای انتخابات ایالتی چپیها رای میآورند و برای انتخابات کشوری محافظه کاران. آماری هم که تلویزیون نشان میداد محافظه کاران (حزب هارپر) جلو است.
جالبی انتخابات کانادا این است که خود مردم هم 15 روز پیش فهمیدند که یک ماه دیگه انتخابات دارند و همه شاکی بودند که الان حدود یک سال است تلویزیون دارد در مورد انتخابات آمریکا صحبت میکند بعد کانادا در مدت یک ماه باید انتخابات برگزار شود. الان هم تبلیغات تلویزیونی کاندیداهای آمریکا از کانادا بیشتر است و اخبار بیشتر به انتخابات آمریکا میپردازد تا کانادا.
۲۹ شهریور، ۱۳۸۷
هزینه زندگی
قرار شد که راجع به هزینههای زندگی اینجا بنویسم. راستش هزینهها بستگی زیادی به نوع زندگی افراد و همچنین تعداد دوست دخترهای آنها دارد. ولی اصولاً هزینههای اساسی از قرار زیز است:
کرایه خونه:
اگه مثل من با دوست دختر 80 سالتون زندگی کنید این هزینه به ماهی 280 دلار کاهش مییابد ولی در غیر این صورت هزینه یک اتاق بین 340 تا 400 دلار ماهی، خونه یک خوابه بین 550 تا 750 و خونه دوخوابه بین 700 تا 900 دلار ماهی است. این هزینهها مربوط به اطراف دانشگاه است که اتفاقا منطقه خوبی است. برای کم شدن هزینهها بچهها معمولاً یک خونه دوخوابه را با هم شریکی اجاره میکنند که نفری حدود 350 تا 450 میافتد. هزینه خوابگاه به نسبت امکاناتش زیاد است و بعضی از خوابگاهها غذا روی خوابگاه است. چه بخواهی چه نخواهی. توی تورنتو دوستای من برای یک خونه یک خوابه تو یک منطقه بد شهر حدود 800 دلار میدهند.
هزینه بعدی مربوط به خود دانشگاه است. دانشگاه ما سالی حدود 9000 دلار هزینه دارد که برای دانشجوی دکتری از سال 3 و برای دانشجوی فوق از سال 2 این هزینه به سالی حدود 1000 دلار کاهش مییابد که هزینه بیمه درمانی است. دانشگاه ساسکاچوان حدود سالی 3000 تا 4000 دلار، دانشگاههای ایالت انتاریو حدود سالی 16000 دلار، دانشگاه کنکردیا و مکگیل حدود 7000 تا سالی ولی دانشگاه دِمونترال مجانی است. دانشگاههای آلبرتا تقریبا مثل دانشگاه خودمون هست یعنی سالی 9000 دلار. در مورد دانشگاههای بریتیش کلمبیا زیاد نمیدونم ولی فکر کنم آنها هم حدود سالی 10000 دلار باشند.
هزینه خوراک بستگی زیادی به این دارد که چطوری بخوری. اگر خودت آشپزی کنی و مثل این زنای خونهدار آخر هفتهها تو سوپرستور باشی و قیمتها را چک کنی و بدونی کدام فروشگاه چه جنسی را ارزونتر میفروشد خرج غذای یک نفر در ماه بین 100 تا 200 دلار میشود. ولی اگر بخواهی بیرون غذا بخوری، مثلاٌ یک همبرگر با سیبزمینی و نوشابه میشود حدود 10 دلار فرض کن دو وعده بخوری میشود روزی 20 دلار که در ماه میشود 600 دلار. پس بیرون نخور آفرین.
موبایل. اینجا چندین شرکت دارد که قراردادهای مختلفی دارند. مثلاً یکی ماهی 20 دلار هست که با این 20 دلار شما 250 دقیقه میتوانی زنگ بزنی یا یک بهت زنگ بزند. ولی اگر میدونی از ایران هفتهای 3 بار بهت زنگ میزنند و میانگین مکالمه 30 دقیقه است بهتر است از قرارداد شرکت فایدو استفاده کنی که 36 دلار است ولی در عوض 150 دقیقه میتوانی صحبت کنی و اگر کسی بهت زنگ بزند پولی برای تو نمیافتد.
هزینه رفت و آمد. در تابستان میشود از دوچرخه استفاده کرد و اگر فاصله خونه تا دانشگاه جوری است که در زمستان نمیشود پیاده آمد باید باسپس بگیری که برای دانشجوها ماهی حدود 60 دلار است که این در تورنتو حدود 120 دلار است ولی عوض هر تعداد که بخواهی میتوانی سوار اتوبوس بشوی. در غیر این صورت بلیط اتوبوس 2 دلار و 25 سنت است. فکر ماشین رو هم نکن. اینجا با 5000 دلار میشود یک ماشین دسته دو خوب مثلاً تویوتا 2001 خرید ولی این پول بیمهاش خیلی زوره. سالی حدود 1200 دلار حالا میخواهی هر روز از ماشین استفاده کن یا نه بگذارش تو پارکینگ. تازه اگر بخواهی ماشین را دانشگاه بیاری ماهی 60 دلار هم پول پارکینگ هست. اگر میخواهی برای تفریح و مسافرت از ماشین استفاده کنی اگر با 4 5 تا از بچهها بری ماشین کرایه کنی ارزانتر میشود. مثلاًَ یک ماشین روزی 80 یا 90 دلار یا با همین قیمت میتوانی بجای وسط هفته دو روز تعطیل آخر هفته ماشین بگیری.
این بود کلیات خرجهای ما بقیش خرجهای موردی است. بلیط هواپیما به تورنتو رفت و برگشت بین 350 تا 600 دلار است بستگز دارد کی بگیری. رستوران بین 15 تا 30 دلار البته گرونترش هم هست. تاکسی یک مسیر 5 دقیقهای 10 دلار میشود. تا فرودگاه وینیپگ میشود حدود 30 دلار. تو تورنتو من شنیدم از فرودگاه تا ریچموندهیل که مقر بچههای ایرانی است حدود 60 دلار میشود ولی من تا حالا جرات نکردم این مسیر رو تاکسی بگیرم فامیلمون خدا خیرش بده همیشه دنبالم آمده.
این بود شرح خرجهای من خودتون جمع بزنید ببینید چند میشود اگر چیزی تهش موند برم دوست دختر بگیرم البته بعد از ماه مبارک.
۲۱ شهریور، ۱۳۸۷
آثار باستانی
آیا دوست دارید دماغی کاملاً ایرانی داشته باشید؟ آیا میخواهید اصیل بودن و ایرانی بودن خود را تو چشم دیگران بکنید؟ دکتر فلان دماغ سازان فرزند برومند دکتر دماغ سازان بزرگ پدر دماغ ایران، فوق تخصص جراحی پلاستیک از دانشگاه پیت حلبی کالیفرنیا، عضو انجمن جراحان آمریکا. طراحی دماغی کاملاً هخامنشی با لیزر بدون درد و برگشت. کاملاً تضمینی.


چند دماغ و مدل هخامنشی در بالا آمده و چند مدل ساسانی هم در پایین آمده. به خط ها هم توجه کنید فقط مدل دماغ رو نگاه نکنید

۱۷ شهریور، ۱۳۸۷
چند روز خارج شهر
وقتی برگشتم شهر دیدم تبلیغات انتخاباتی مککین هست. باز دارند خالی میبندند. کلی آدم تو استادیم جمع شده بودند. توی قیافه بیشتر آدمهای توی استادیوم سادگی موج میزد سادگی همراه با حماقت. یه عده دیگه هم مثل گرگ که به بره نگاه میکند نگاههایی محاسبه گرانه داشتند و اصلاً به حرفهای مککین گوش نمیدادند فقط کارهایی که از قبل برای آن برنامه ریزی شده بودند را انجام میدادند از جمله این خانم آلاسکایی همکار انتخابی مککین که هر از چندگاهی وقتی مککین اسم اون رو میبرد بلند میشد و با لبخند یه دستی تکان میداد. ولی خدایی همکار خوشگلی انتخاب کرده این پیرمرد. یکی از راههای موفقیت استفاده از مغزهای آماده افراد ساده است. باید با قدرت جلو رفت و کارهای خود را هرچند بیارزش باشند با قدرت پرزنت کرد درست مثل گلدکوئست.
یه تبلیغ تلویزیونی مککین دارد که میگفت که من تکس رو کم میکنم بیکاری رو کم میکنم و بیمه درمانی را افزایش میدهم. بعد میگفت هرکس میخواهد تکس افزایش یابد به اوباما رای دهد. آخرش هم میگفت من مککین این پیام را تایید میکنم. من نمیدانم این مککین مردم آمریکا را چی فرض کرده ولی شاید روش درستی در پیش گرفته چون مگر چند درصد مردم فکر میکنند. مردم معمولاً جو زده میشوند همه فکر کردن را به کسان دیگه واگذار میکنند و خودشان فقط پیروی میکنند.
راستی از ایران کلی تخم سبزی آوردم ولی امسال فقط ریحان، جعفری و تره کاشتم خیلی خوب شدند. تا حالا 4 بار برداشت داشتم. این هم یک عکس از برداشت سوم.
۰۵ شهریور، ۱۳۸۷
احمق
کاش فکر میکردم که ریشه چنار قدیمی وسط روستا تا کوههای آنطرف روستا که آب دارند رفته است و هیچ وقت خشک نمیشود. ولی حالا میدانم که همه اینها خرافات است. تا فهمیدم که ریشه درخت چنار روستا اونقدرها هم بلند نیست درخت خشک شد.
کاش نمیدانستم که مشتری من بیچاره است اونوقت میتونستم بهتر پول بگیرم.
آدم احمق خیلی شاد هست هرچی بیشتر یاد میگیری غمگینتر میشوی. کاش نمیدانستم که در آفریقا مردم از گرسنگی میمیرند و در عراق سر مردم را میبرند و الله و اکبر میگویند و فیلم میگیرند. کاش نمیدانستم آنجلیناجولی خوشکل هست و علی دایی آقای گل دنیا شده.
۰۱ شهریور، ۱۳۸۷
فرودگاه آزادی
خلاصه بعد از کلی خاطره گفت فلان چیز را چطور طراحی میکنند؟ من هم گفتم اول این کار رو میکنیم بعد این بعد هم این. بعد کلی بحث کرد که چرا مثلاًَ از این روش استفاده نمیکنی و... حالا کل این حرفها هیچ ربطی به محصولات این کارخانه نداشت بلکه همه سوالات به شرکتی که قبلا کار میکردم ربط داشت. آخر هم طبق معمول گفتند که خبرت میکنیم. بعدها که مشغول به کار شدم مطلع شدم که این فرد مصاحبه کننده نوشته بود که من اطلاعات خوبی دارم ولی ما به تخصص ایشان نیاز نداریم. بعد معاون شرکت که استاد دانشگاه خودمان بوده پاراف کرده که چرا اتفاقاً نیاز داریم.
من تو این شرکت اول کارشناس بودم بعد شدم رئیس بخش پیشرانه و موتور و دم آخری که داشتم میآمدم یه 2 3 ماهی شدم رئیس دفتر طراحی. البته اون زمان داشتند شرکت را میفروختند. خلاصه در مدت یک سال و نیم کلیه پلههای ترقی را طی کردم و به دلیل کمبود پله در ایران آمدم کانادا.
این شرکت ما وابسته به وزارت صنایع بود و اسمش بود صنایع هوایی ایران. این شرکت دفترش تو جردن بود و یه فرودگاه داشت تو آبیک قزوین. شرکت یه هواپیما سمپاش منتاژ میکرد به اسم آوا 303 یک گلایدر تولید میکرد که 50 تا هم سفارش داشت به اسم آوا 101 و یک هواپیما آموزشی دو نفره که خودشان طراحی کرده بودند و حتی تو نمایشگاه هوایی استرالیا هم رفته بود و مشتری استرالیایی حاضر شده بود تا 150 فروند از این هواپیما را بخرد ولی به دلیل پشتکار و پارتی بازیهایی که در تعیین پیمانکار برای تولید هواپیما صورت گرفت پروژه که قرار بود 1 ساله 50 هواپیما در مرحله اول تولید کند بعد از 2 سال دو تا هواپیمای نصفه تحویل داد و قرارداد بهم خورد. این فردوگاه 4 یا 5 کیلومتر با احمدآباد مصدق فاصله داشت و اسمش بود فرودگاه آزادی. اسم فرودگاه از روی اسم مرحوم کاپیتان آزادی خلبان تست پرواز این هواپیما گرفته شدهبود. هر هواپیما بعد از ساخته شدن بسته به نوع کلاسی که هواپیما در آن قرار میگیرد باید یک سری تستهای زمینی و هوایی انجام دهد تا مجوز تولید و پرواز بگیرد. یکی از تستها تست Spin هست. در این تست خلبان سرعت هواپیما را کم میکند تا جایی که جریان هوا از روی سطح بال جدا شود که اصطلاحاً میگویند Stall. چون هواپیما هیچگاه کاملاً متقارن نیست استال روی یک بال زودتر رخ میدهد و هواپیما به اون سمت کج میشود و بعد در یک حرکت مارپیچ رو به پایین میآید. این حالت خیلی خطرناک است و هواپیماهایی مانند هواپیماهای مسافری نباید در هیچ شرایطی و مانوری وارد این مرحله بشوند. ولی در مورد هواپیماها کوچک مثل آوا 202 قانون میگوید اگر هواپیما وارد اسپین شد باید خلبان بتواند آن را از اسپین خارج کند. لذا یکی از تستها تست اسپین است. برای هواپیمای جدیدی که تازه تولید شده و خصوصیات آیرودینامیکی و دینامیکی هواپیما در شرایط واقعی هنوز تست نشده این یک تست خطرناک است و برای اطمینان هواپیما را به چتر مجهز میکنند که اگر از اسپین خارج نشد چتر را باز کند و هواپیما را از اسپین خارج کند.
روی هواپیمای آوا چتر نصب شد و کاپیتان آزادی سوار آن شد تا ابتدا چتر را تست کند و مطمئن شود درست کار میکند. به گفته کارشناسان مرحوم آزادی در آن روز کمربند خود را نبسته بود و به محض باز شدن چتر سر وی به کنسول جلوی هواپیما میخورد و فوت میکند و هواپیما هم بعد از طی مسافتی سقوط میکند. الان بدنه این هواپیما در کارگاه بال و بدنه شریف است و بچهها روی آن کار میکنند. خلاصه این شد که اسم فرودگاه شد آزادی ولی بردران اطلاعات که از این موضوع خبر نداشتند و قبلا هم توجیه نشده بودند یه مدت به شرکت گیر داده بودند که آره این اسم فرودگاه به خاطر حزب آزادی طرفدار دکتر مصدق شده آزادی و باید عوض شود. ولی با تلاش بسیار آخر متقاعد شدند که این اسم ربطی به حزب آزادی ندارد.
اینجا فیلم تست اسپین هواپیما را گذاشتم که کاپیتان خرمدل آن را انجام داد. این کاپیتان خرمدل خیلی آدم باحالی است کلی از هواپیماهای ساخت ایران را خودش تست کرده. خودش خلبان فانتوم بوده و به قول خودش 54 تا کشور رو رفته و حتی دوره F-18 هم تو آمریکا دیده.
۲۶ مرداد، ۱۳۸۷
گزک کجاست
View Larger Map


View Larger Map
قبلاً مردم آب رو از جوب ور میداشتند. من یادم هست که تابستونها مادربزرگ من ساعت 3 صبح پا میشد تا قبل از اینکه گوسفندها که برای چرا رفتهاند از آب چشمه که از خیلی دورتر سرچشمه میگرفت بخورند، آب بردارد. قبلاٌ حرجند همه چیز داشت از نون و گوشت گرفته تا آهنگری و …. ولی الان حرجند تلفن دارد، آب نوله کشی دارد، برق دارد، آسفالت دارد و … و بجای آن دیگه جوبها زیاد آب ندارند. جوبها سیمان شدهاند و درختای بید و توت کنار جوب خشک شدهاند. دیگه کسی نون نمیپزد. حتی دیگه تو روستا خر پیا نمیشود. همه پراید دارندو تا چند سال پیش صدای خر میرزا رو حداقل میشنیدیم ولی اونم مرد. الان جونها تو شهر هستند. همه معتاد هستند. چون روستا کنار کویر است همه قاچاقچیان از این روستاها موارد مخدر را حمل میکنند. چند سال پیش قاچاقچیان روستا رو گرفتند. وقتی میگم قاچاقچی نه این قاچاقچی معمولیها اونهایی که هنوز تو ایران مبایل نبود تلفن ماهوارهای داشتند. آر.پی.جی دارند. کلی تشکیلات دارند. بعد نیروی انتظامی و ارتش با تانک و کلی نیرو حمله کردند. بعد اونجا پایگاه زدند. یه بازرسی اول روستا یه مقر وسط روستا و یه دیدبانی بالای تپه. ما که بچه بودیم یه سبد زردآلو میبردیم بالا برای این سربازها اونها هم به ما پوکه کلاشینکف میدادند. یه بار هم داداشم با کلاش شلیک کرد. یه چند تا فشنگ درستی هم گرفتیم. بعد از حمله روی زمین رو اگر درست نگاه میکردی میتونستی پوکههای کلاش، دوشکا و مسلسل پیدا کنی. پوکه دوشکا خیلی بزرگه 2 تا گلوله کلاش به راحتی توی اون جا میشود.
بعد از چریان زلزله راور دولت دستور داد که هرکس خونه خشتی خودش رو خراب کند به خونه 90 متری توی همون زمین براش میسازه با قیمت 5 میلیون تازه ائن هم قسطی. بعد از اون دیدیم هر زمینی که سالها افتاده بود و کسی سراغش نمیآمد صاحب پیدا کرده. ولی هیچکدام از اینها آب و نون نمیشود.


۱۵ مرداد، ۱۳۸۷
حلقه مهندسی

اگر به دست چپ مهندسین کانادایی و بخصوص دانشجویان فوق لیسانس یا دکتری نگاه کنید یک حلقه در انگشت کوچیکشان می بینید. این حلقه آهنی است. این دوستان کانادایی از بس حلقه و گوشواره و سوراخ تو بدنشان هست که من عادت کردم و نمی پرسم اینها برای چی هستند. از ناف گرفته تا ابرو گوش و بینی و لب همه یکی هفت هشت تا سوراخ دارند.
ولی این حلقه انگشت کوچیک دست چپ مخصوص مهندسین است و هیچ ربطی به نامزد و دوست دختر و از این حرف ها ندارد.
از چهار پنج تا از کانادایی ها پرسیدم گفتند این مربوط به مهندسین است . در سال 1907 در کبک یک پل در حال ساخت فروریخت و عده ای کشته شدند. برای به خاطر داشتن این حادثه آهن اون پل را ذوب کردند و این حلقه ها را ساختند تا مهندسین همیشه به یاد این حادثه باشند و در کار خود دقت کنند.
بعد از مراجعه به ویکیپدیا دیدم که این حرف درست نیست و این حلقه ها ربطی به اون پل نداشتند و تنها یک نشانه برای مهندسین برای افتخار به خود و فراموش نکردن انسانیت است. این حلقه از سال 1925 در کانادا شروع به اهدا شد و در حال حاضر خیلی از کشورها مثل آمریکا این حلقه وجود دارد. در آمریکا این حلقه از 1970 به بعد اهدا شد.
من از دوستانم پرسیدم آنها گفتند این حلقه زیاد گران نیست و حدود 10 دلار باید باشد ولی من نمی دانم به ما هم می دهند یا نه چون معمولا زمان فارغ التحصیلی از مقطع کارشناسی اهدا می شود.
داشتم فکر می کردم اگر تو ایران هم این حلقه بود از فرداش می دیدی دست هرکسی یکی از این حلقه ها است. مثل الان که هرکسی یه روپوش سفید آویزون کرده به پنجره ردیف عقب ماشینش تا بگه من دکتر هستم.
